تبلیغات
***زنگ فارسی ما***
 
به نظر شما وبلاگ***زنگ فارسی ما*** چه امتیازی می گیرد؟





تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :








Powered by WebGozar


 
 
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : پنجشنبه 14 اسفند 1393
نظرات

کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کرد
کافری،راهنمایی سوی ایمانم کرد

گبرکی بودم بهروز لقب،نور رسول
تافت از روزن دل حضرت سلمانم کرد

مکن انکار که از همّت مردان چه عجب
مور بودم نفس پیر سلیمانم کرد

خصر وقت آمد و از لطف به یکباره خلاص
نا گه از پیروی غول بیابانم کرد

مرده ای بودم پوسیده تن اندر،به کفن
نفحه ی عیسوی آمد همه تن جانم کرد

آدمی نیستم ار شاکر نعمت نبوم
دیو بودم،کرم و لطف تو انسانم کرد

دُرد بودم کرم و جود تو بخشید صفا
دَرد بودم نظر لطف تو درمانم کرد

"میرزا حبیب خراسانی"


مرتبط با: شعر ,
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 12 دی 1393
نظرات

با عرض سلام

نسخه ی موبایل وبلاگ نیز به یاری خداوند در دسترس است.البته این نسخه بیشتر برای گوشی های قدیمی مورد استفاده خواهد بود زیرا اکثر گوشی های امروزی به راحتی می توانند صفحات وب را به نمایش بگذارند

آدرس نسخه ی موبایل  : www.zangefarsi.mihanblog.com/m

موفق و پیروز یاشید


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : دوشنبه 17 شهریور 1393
نظرات

کاری به مذهب آدم ها نداشت

گفت‌وگو با پرویز خرسند

علی اشرف فتحی، سید مرتضی ابطحی

درباره دکتر شریعتی با کسی صحبت کردیم که همدم و مونس تنهایی‌های دکتر بوده و شریعتی درباره‌اش گفته که: «برادرم پرویز خرسند قوی‌ترین نویسنده‌ای است که نثر امروز را در خدمت ایمان دیروز ما قرار داده‌است.» پرویز خرسند که از فعالان ادبی و سیاسی مشهد در اواخر دهه سی بوده‌است، اکنون در هفتاد سالگی هنوز هم عاشقانه از دکتر سخن می‌گوید و با وجود همه گلایه‌ها، از راه شریعتی دفاع می‌کند. خالق اثر جاودانه «هابیل، شهید همه اعصار» هنوز هم باور دارد که راه شریعتی ناتمام مانده و پیروان او نتوانسته‌اند از عهده اتمام پروژه او برآیند. از او درباره نخستین دیدارش با دکتر می‌پرسم.

اولین بار چه زمانی شریعتی را دیدید؟
من از اواخر دهه سی شمسی به همراه امیرپرویز پویان به خانه مرحوم آیت‌الله میلانی می‌رفتم و روابط صمیمانه‌ای با ایشان داشتیم. منزل آیت‌الله میلانی آن موقع پاتوق روشنفکران مذهبی بود. همه طلبه‌ها و غیرطلبه‌ها می‌آمدند. البته بیشتر دانشجویان می‌آمدند. من هم آنجا می‌رفتم. به یاد دارم طلبه‌ها خیلی به من متلک می‌گفتند که چرا ریش نمی‌گذاری؟! آخرش حوصله‌ام سر رفت و روزی به آقای میلانی گفتم که این طلبه‌ها خیلی به من گیر می‌دهند. شما تکلیف مرا روشن کنید. آقای میلانی لبخندی زد و گفت: «من تا به‌حال یک بار به تو گفته‌ام که چرا ریشت را می‌زنی؟» من و امیر‌پرویز پویان زیاد به آنجا و نیز نماز آقای میلانی در صحن نو حرم می‌رفتیم. کسانی که مبارز بودند پیش آقای میلانی می‌رفتند و او را دوست داشتند. آیت‌الله میلانی نماز عید فطر را هم به باغ تلگرد می‌آمد که متعلق به طاهر ‌احمدزاده بود. این باغ آن زمان بیرون مشهد بود و انگور زیادی داشت. به‌هرحال ما رفت و آمد زیادی به خانه آقای میلانی داشتیم. حدود سال ۴۱ بود، یعنی قبل از قضایای خرداد ۴۲. یک‌بار وقتی در خانه آیت‌الله میلانی بودیم، دیدم پچ‌پچی در محفل افتاد. می‌گفتند علی شریعتی آمده‌است. من هیچ‌گاه از آیت‌الله یک چهره اسطوره‌ای و با تبختر در ذهن نداشتم، اما فراموش نمی‌کنم و برایم عجیب بود که آیت‌الله میلانی یکباره از جا پرید و از طبقه دوم به کوچه آمد تا قبل از اینکه شریعتی به او برسد، او به شریعتی برسد. آن دو همدیگر را بغل کردند و بوسیدند. این جریان خیلی برایم جالب بود. من تا آن روز شریعتی را ندیده بودم و هیچ تصویری از او نداشتم، ولی قبل از آن، او را می‌شناختم و نامش را شنیده و برخی آثارش را خوانده‌بودم. آن زمان او به دلیل درگذشت مادرش به ایران آمده‌بود و پس از مدتی اقامت در ایران به فرانسه بازگشت. البته پویان بیشتر از من شریعتی را می‌شناخت.

بقیه در ادامه ی مطلب>>>

ادامه مطلب
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : پنجشنبه 23 مرداد 1393
نظرات

باسمه تعالی

با عرض سلام

به لطف خداوند متعال نسخه ی جدید وبلاگ ***زنگ فارسی ما *** رونمایی شد.

امیدواریم بتوانیم نظر شما عزیزان را جلب کنیم.طبیعی است که در برخی بخش های وبلاگ کمی و کاستی هایی وجود داشته باشد.پس لطفا ما را در رفع آنها یاری نمایید و با دیدن اشکالات در بخش های مختلف،آنها را به ما اطلاع دهید.

و انشاا... به زودی امکانات بیش تری اضافه خواهیم نمود.

جا دارد دوباره از زحمات استاد عزیز جناب «جبرائیلی» قدردانی و سپاس گزاری نمایم و دستشان را ببوسم

با تشکر


مرتبط با: خبری ,
نویسنده : سهیل
تاریخ : یکشنبه 12 مرداد 1393
نظرات

سلام به همه ی دوستانی که وفاداری در دل و جانشان موج میزنه:

دوستای خوبم از اینکه بعد از گذشت چندین سال از آن خاطرات مشترکمان بازم به یاد هم هستیم خیلی خوشحالم . این روزا دیگه این کارا زیاد خریدار نداره ولی یادمون باشه این ماییم که میتونیم ارزشهارو حفظ کنیم وحتی به دیگران بیاموزیم که میشه .

کدوم ارزش ؟ خوب معلومه وفای به عهد وسپاسگزاری.

من از شماها خیلی ممنونم که آمدید.

 

آرزوی قلبی من شادکامی و بهروزی شما و خانواده های محترمتان است.

آقای فرجپور و آقای حسین نژاد نیز بسیار از لطف شماها سپاسگزار بودند .

ومن نیزاز  الطاف بی پایان این دو بزرگوار بسیار ممنونم.

.


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1392
نظرات

گؤزلیم عاشیقینی سالما نظردن
حسرتیندن اولورم گل بیزه هردن
سنه چوخدان وورولوب بو دلی کونلوم
نئیله ییم کی خبرین یوخدو خبردن

گل منه ناز ائله مه آی دلی جئیران
او قارا گؤزلرینه اولموشام حیران

بیر دونوب باخماق ایله جانیمی آلدین
منی مجنون ائلییب چوللره سالدین
من ایناندیم سنه اؤز کونلومی وئردیم
منی آتیب گئدیب اغیار ایله قالدین

سن گزیرسن گؤزلیم غیرایله من سیز
یوخو گئتمز گؤزومه بیر گئجه سن سیز
اؤزون بیر یاخشی دوشون ، سئوگیلی دیلبر
هانسی بولبول یاشایار باغ و چمن سیز ؟؟؟

"علی آقا واحد"


مرتبط با: شعر ,
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 10 آبان 1392
نظرات

نام شعر : کشتی مرا...                    شاعر : دکترمحمد سیاسی                 نوع شعر : غزل


گفتمش کـُشتی مرا بر گردنت خون من است
گفت از جان بگذرد آن کس که مفتون من است

گفتمش با بوسه ای کردی ز خود بیخود مرا
گفت این خاصیّت لبهای میگون من است

گفتمش عشق تو عالمگیر کرد افسانه ام
گفت این افسانه سازی ها ز افسون من است

گفتمش من واله و شیدا و مجنون توام
گفت شهری واله و شیدا و مجنون من است

گفتم ای گل رسم و قانون نکویان چیست؟ گفت
بی وفایی رسم من،بیداد قانون من است

گفتمش چون طبع من قد تو موزون است ٬ گفت
طبع  موزون  تو هم  از  قد  موزون  من  است


مرتبط با: شعر , غزل ,
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 4 مرداد 1392
نظرات

نام شعر : ناگهان...                       شاعر : فاضل نظری                نوع شعر : غزل


ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی

ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی

ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی

سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی

باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی

چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی

کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی


مرتبط با: شعر , فاضل نظری , غزل ,

 
 
در این وبلاگ اشعار و دست نوشته های آقای «صابر جبرائیلی» جمع آوری و نوشته می شود : از همه ی دبیران ارجمند ادبیات( دوره ی راهنمایی و دبیرستان )و دانشگاه صمیمانه تشکر می کنم که مرا در عشق وعلاقه مندی به مطالعه و خواندن (شعر) تشویقم کردند:(آقایان: مرحوم دکتر احمد محدث* پورپاشا * ابراهیمی
* مهدی زاده *)
اE-mail:zange.farsi@yahoo.com


مهدی شرقیان