تبلیغات
***زنگ فارسی ما***
 
به نظر شما وبلاگ***زنگ فارسی ما*** چه امتیازی می گیرد؟





تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :








Powered by WebGozar


 
 
نویسنده : سهیل
تاریخ : شنبه 18 اسفند 1397
نظرات
سلام به همه عزیزان


شماره ارتباطی تلگرامی بنده را به هر یک از همکلاسی هایتان که صلاح میدانید اطلاع رسانی کنید. 


09011997254 جبراییلی

نویسنده : سهیل
تاریخ : سه شنبه 1 مرداد 1392
نظرات

زندگی‌نامه

محمدعلی اسلامی ندوشن در سال ۱۳۰۴ در ندوشن یزد، در خانواده‌ای با بضاعت متوسط به دنیا آمد. پدرش خیلی زود درگذشت و او ناگزیر، روی پای خویش ایستاد. تحصیلات ابتدایی را نخست در مدرسه «ناصرخسرو» ندوشن، و سپس در مدرسه «خان» یزد پی‌گرفت. بعد از آن به دبستان «دینیاری» رفت و تا کلاس سوم متوسطه را در دبیرستان «ایرانشهر» یزد گذراند. در سال ۱۳۲۳ به تهران عزیمت کرد؛ ابتدا بقیه دوره متوسطه را در دبیرستان البرز به پایان رساند و آنگاه برای ادامه تحصیل وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد و به دریافت لیسانس نائل آمد. وی شعر سرایی را از حدود ۱۲ سالگی آغاز کرد و پس از ورود به تهران نیز، در دوران دبیرستان، حرفه‌ای‌تر شعر می‌سرود. او در این زمان، بعضی از قطعات شعری خود را در مجله سخن منتشر کرد.

سفر به اروپا

وی در دههٔ سوم زندگی‌اش، به منظور تکمیل تحصیلات به اروپا عزیمت نمود. مدت ۵ سال در فرانسه و انگلستان به تحصیل و کسب دانش پرداخت و سرانجام با دفاع از پایان‌نامهٔ خود با عنوان «کشور هند و کامنولث» به دریافت درجهٔ دکتری حقوق بین‌الملل، از دانشکده حقوق دانشگاه سوربن پاریس توفیق یافت. فعالیت‌های اسلامی ندوشن در دوران تحصیل در اروپا، بیشتر آشنایی با زبان فرانسه و شرکت در سخنرانی‌های دانشگاه سوربن بود و به جز چند داستان کوتاه و چند قطعه شعر و پایان نامه دکتری‌اش، چیز دیگری ننوشت.

بازگشت به ایران

محمدعلی اسلامی ندوشن در سال ۱۳۳۴ به ایران بازگشت و چند سالی در سمت قاضی دادگستری مشغول به خدمت شد. وی پس از ترک خدمت در دادگستری، به تدریس حقوق و ادبیات در برخی دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های عالی از جمله: دانشگاه ملی، مدرسه عالی ادبیات، مدرسه عالی بازرگانی و مؤسسه علوم بانکی پرداخت. در سال ۱۳۴۸ به دعوت پروفسور فضل الله رضا (رئیس وقت دانشگاه تهران) به همکاری با دانشگاه تهران دعوت شد و براساس تألیفاتی که در زمینه ادبیات انتشار داده بود، جزو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران قرار گرفت و تدریس دروس «نقد ادبی و سخن سنجی»، «ادبیات تطبیقی»، «فردوسی و شاهنامه»، «شاهکارهای ادبیات جهان» را در دانشکده ادبیات، و تدریس «تاریخ تمدن و فرهنگ ایران» را در دانشکده حقوق برعهده گرفت و تا سال ۱۳۵۹ که به انتخاب خود از دانشگاه تهران بازنشسته شد، بدین مهم اشتغال داشت. وی اکنون در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و در مقطع دکتری ادبیات، به تدریس «مکتب‌های ادبی جهان» می‌پردازد.

محمدعلی اسلامی ندوشن، در شمار شاعران توانا و نویسندگان برجستهٔ ایرانی است. وی به رغم توانایی‌های شعری‌اش، از زبان شعر کمتر استفاده کرده، و بیشتر به تألیف آثار انتقادی و تحلیلی پرداخته‌است؛ اما آنچه از سروده‌های وی چاپ شده و در دسترس قرار گرفته‌است، نمودار ذوق سرشار و قریحهٔ تابناک او در شاعری می‌باشد.

وی بیشتر اوقات خود را صرف در تحقیق آثار علمی و ادبی ایران و ترجمه آثار نویسندگان جهان کرده‌است. مقالات متعددی از وی در مجلات «پیام نو»، «مجله سخن»، «یغما»، «راهنمای کتاب» و «نگین» چاپ شده‌است. در یکی از همین مقالات به انتقاد از نظام آموزشی دانشگاه‌ها بعد از سال ۱۳۴۷ پرداخت.

محمدعلی اسلامی ندوشن، برخی از آثار خود را با امضای مستعار «م. دیده‌ور» چاپ و منتشر ساخته‌است. کتاب «ابر زمانه و ابر زلف» وی در سال ۱۳۴۲ به عنوان کتاب برگزیده سال از سوی انجمن کتاب انتخاب شد.

  • دکتر اسلامی ندوشن در مدت ۵۰ سال بیش از ۴۵ کتاب و صدها مقاله در باب فرهنگ و تاریخ ایران و ادبیات فارسی به رشتهٔ تحریر درآورده‌است.
  • تأسیس فرهنگ‌سرای فردوسی و انتشار فصل‌نامهٔ هستی از اقدامات او در زمینهٔ اعتلای فرهنگ و ادب فارسی می‌باشد.
  • دکتر شیرین بیانی استاد تاریخ دانشگاه تهران و نویسنده چندین کتاب تاریخی، همسر اوست.

نمونهٔ اشعار

تو را بینم که چون یک خرمن صبح

به بالا می‌روی آرام و آرام

من اینجا دیر ماندم، دور ماندم

به زنجیر امید ناسرانجام

 

نمونهٔ متن

من در قعر ضمیر خود احساسی دارم و آن این که رسالت ایران به پایان نرسیده است و شکوه و خرمی او به او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران میتواند قد راست کند و آنگونه که درخور فرهنگ تمدن و سالخوردگی اوست نکته های بسیاری به جهان بیاموزد.

کتاب شناسی

   ماجرای پایان‌ناپذیر حافظ

  • چهار سخنگوی وجدان ایران
  • تأمّل در حافظ
  • زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه
  • داستان داستان‌ها
  • سرو سایه فکن
  • ایران و جهان از نگاه شاهنامه
  • نامه نامور
  • ایران را از یاد نبریم
  • به دنبال سایه همای
  • ذکر مناقب حقوق بشر در جهان سوم
  • سخن‌ها را بشنویم
  • ایران و تنهائیش
  • ایران چه حرفی برای گفتن دارد؟
  • مرزهای ناپیدا
  • شور زندگی (ون گوگ)
  • روزها (سرگذشت - در سه جلد)
  • پنجره‌های بسته
  • ابر زمانه و ابر زلف
  • افسانه افسون
  • دیدن دگرآموز، شنیدن دگرآموز (گزیدهٔ شعرهای اقبال لاهوری)
  • جام جهان بین
  • آواها و ایماها
  • ناردانه‌ها
  • گفته‌ها و ناگفته‌ها
  • صفیر سیمرغ
  • آزادی مجسمه
  • در کشور شوراها
  • کارنامه سفر چین
  • پیروزی آیندهٔ دموکراسی
  • ملال پاریس و گلهای بدی (گزیده‌ای از شعر و نثر شارل بودلر، شاعر فرانسوی قرن نوردهم)
  • بهترین اشعار لانگ فلو
  • آنتونیوس و کلئوپاترا
  • صفحه‌ای از تاریخ ایران و یونان در بستر باستان
  • نوشته‌های بی سرنوشت
  • یگانگی در چندگانگی
  • فرهنگ و شبه فرهنگ
  • هشدار روزگار
  • کارنامهٔ چهل ساله
  • باغ سبز عشق

نویسنده : سهیل
تاریخ : پنجشنبه 27 تیر 1392
نظرات

پس از غیبتی طولانی دوباره آمدیم با یک طبق پر از گل یاس خدمت شما دوستان وفادار .  

امیدوارم در این روزهای گرم  طاعات وعبادات شما مورد قبول درگاه ایزدی واقع شود مارا نیزاز دعای خیرتان فراموش نکنید.


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 9 فروردین 1392
نظرات
م شعر : خاموشانه                         شاعر : سیاوش کسرایی             نوع شعر : نو

من چون صدف تنها

با قطره های روشن باران

پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را

غافل که خاموشانه می خشکید

در پشت دیوار دلم دریا


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 6 بهمن 1391
نظرات

obeyd.jpg

عبید زاکانی هنگام زندگانی خویش مخفیانه فرزندان خود را یکی یکی گفت که من گنجی در فلان نقطه مخفی ساخته ام و آن را تنها برای تو گذاشته ام اما برادران تو خبر ندارند. بنابراین هریکی از فرزندانش احترام پدر را به امید گنج مراعات کرده مساعدت می نمودند. به این ترتیب ، عبید آخر عمرش را با خوشی زندگی گذراند تا از دنیا رفت .

هر یک از فرزندانش می خواستند پنهانی گنج را بربایند ولی ممکن نمی شد چه محل منظور پیوسته مورد نظر همه ایشان بود. بالاخره مطلب کشف شد که راز گنج به همه آنان گفته شده است.
قرار گذاشتند که متّحداً گنج را بردارند و میان خود تقسیم کنند چون محل گنــج را کندنـــد. جعبه ای به دست آمد و در جعبه را گشودند .درون آن کاغذی بود و در آن کاغذ این بیت نوشته شده بود.

خدای داند و من دانم و تو هم دانی                           که   یک   فلوس   ندارد   عبید زاکانی

نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : دوشنبه 18 دی 1391
نظرات

نام شعر : وقتی تو نیستی                 شاعر : قیصر امین پور        نوع شعر : نو


وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند

نه بایدها

هر روز بی تو روز مباداست


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : شنبه 9 دی 1391
نظرات

نام شعر : مسلخ عشق                   شاعر : خاقانی                      نوع شعر : رباعی


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز
مردار بود هر آنکه او را نکشند


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1391
نظرات
نام شعر : خوشا دردی که ...                شاعر : فخرالدین عراقی                   نوع شعر : غزل

خوشا دردی!که درمانش تو باشی

خوشا راهی! که پایانش تو باشی

خوشا چشمی!که رخسار تو بیند

خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی

خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی

خوشا جانی! که جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و کامرانی

کسی دارد که خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امیدواری

که امید دل و جانش تو باشی!

همه شادی و عشرت باشد، ای دوست

در آن خانه که مهمانش تو باشی

گل و گلزار خوش آید کسی را

که گلزار و گلستانش تو باشی

چه باک آید ز کس؟ آن را که او را

نگهدار و نگهبانش تو باشی

مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را

که هم کفر و هم ایمانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست

همه پیدا و پنهانش تو باشی

برای آن به ترک جان بگوید

دل بیچاره، تا جانش تو باشی

عراقی طالب درد است دایم

به بوی آنکه درمانش تو باشی



نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : سه شنبه 28 آذر 1391
نظرات

نام شعر : این بار که می آیم               شاعر : حسین منزوی                    نوع شعر : غزل


در دست گلی دارم ، اینبار که می آیم
کانرا به تو بسپارم ، اینبار که می آیم

در بسته نخواهد ماند ، بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم ، اینبار که می آیم
 
هم هر کس و هم هر چیز ، جز عشق تو پالوده است
از صفحه پندارم ، اینبار که می آیم

خواهی که اگر سنجی ، می سنج که جز مهرت
از هر چه سبکبارم ، اینبار که می آیم

سقفم ندهی باری ، جایی بسپار، آری
در سایه دیوارم ، اینبار که می آیم

باور کن از آن تصویر آن خستگی ، آن تخدیر
بیزارم و بیزارم ، اینبار که می آیم

دیروز بهل جانا! با تو همه از فردا
یک سینه سخن دارم ، اینبار که می آیم


مرتبط با: شعر , حسین منزوی , غزل ,

 
 
با یاد مرحوم استاد فیروزی بزرگوار. و با تشکر از اساتید فرهیخته دانشگاه و دبیران دوره دبیرستانم . (آقایان: مرحوم دکتر احمد محدث* پورپاشا * ابراهیمی
* مهدی زاده *)
اE-mail:zange.farsi@yahoo.com


مهدی شرقیان