تبلیغات
***زنگ فارسی ما***
 
به نظر شما وبلاگ***زنگ فارسی ما*** چه امتیازی می گیرد؟





تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :








Powered by WebGozar


 
 
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : سه شنبه 9 آبان 1391
نظرات
  نام شعر : دستور زبان عشق                  شاعر : قیصر امین پور     نوع شعر : غزل

دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی‌بایست داد


مرتبط با: شعر , دیگر شاعران , غزل ,
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1391
نظرات

نام شعر : گرچه می گویند...                  شاعر : فاضل نظری             نوع شعر : غزل


گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!

ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا!؟
روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی٬دریغ
جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ  آنقدر هم نایاب نیست!


مرتبط با: شعر , فاضل نظری , غزل ,
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : شنبه 29 مهر 1391
نظرات

نام شعر : پیش از آنی ...           شاعر : محمد علی بهمنی                    نوع شعر : غزل


پیش از آنی كه به یك شعله بسوزانمشان
 باز هم گوش سپردم به صدای غمشان
 هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت
 دیدنی داشت ولی سوختن با همشان
گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد
 بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان
نه شنیدی و مباد آنكه ببینی روزی
ماتمی را كه به جان داشتم از ماتمشان
 زخم ها خیره تر از چشم تو را می جستند
تو نبودی كه به حرفی بزنی مرهمشان
 این غزلها همه جانپاره های دنیای منند
لیك با این همه از بهر تو می خواهمشان
 گر ندارد زبانی كه تو را شاد كنند
 بی صدا با دگر زمزمه ی مبهمشان
فکر نفرین به تو در ذهن غزل هایم بود
كه دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391
نظرات
نام شعر : درد دل                                    شاعر : فاضل نظری                 نوع شعر : غزل

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق راز داری ! کو دل پر طاقتی ؟
 
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
 
تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد ، مست شد
غنچه ای در باد پر پر شد ولی کو غیرتی ؟
 
گریه می کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی
 
روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی
 
بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی
 
من کجا و جرات بوسیدن لب های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی


مرتبط با: شعر , فاضل نظری , غزل ,
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1391
نظرات
نام شعر : غروب پاییز                           شعر : فریدون مشیری             نوع شعر : مثنوی

دلم خون شد از این افسرده پاییز
از این افسرده پاییز غم انگیز
غروبی سخت محنت بار دارد
همه درد است و با دل کار دارد
شرنگ افزای رنج زندگانی ست
غم او چون غم من جاودانی ست
 افق در موج اشک و خون نشسته
شرابش ریخته جامش شکسته
گل و گلزار را چین بر جبین است
نگاه گل نگاه واپسین است
پرستوهایی وحشی بال در بال
امید مبهمی را کرده دنبال
نه در خورشید نور زندگانی
نه در مهتاب شور شادمانی
فلق ها خنده بر لب فسرده
سفق ها عقده در هم فشرده
کلاغان می خروشند از سر کاج
که شد گلزار ها تاراج تاراج
درختان در پناه هم خزیده
ز روی بامها گردن کشیده
خورد گل سیلی از باد غضبنک
به هر سیلی گلی افتاده بر خک
چمن را لرزه ها در تار و پود است
رخ مریم ز سیلی ها کبود است
گلستان خرمی از یاد برده
به هر جا برگ گل را باد برده
نشان مرگ در گرد و غبار است
حدیث غم نوای آبشار است
چو بینم کودکان بینوا را
که می بندند راه اغنیا را
مگر یابند با صد ناله نانی
در این سرمای جان فرسا مکانی
سری بالا کنم از سینه کوه
دلم کوه غم و دریای اندوه
اهم می شکافد آسمان را
مگر جوید نشان بی نشان را
به دامانش درآویزد به زاری
بنالد زینهمه بی برگ و باری
حدیث تلخ اینان باز گوید
کلید این معما باز جوید
چه گویم بغض می گیرد گلویم
اگر با او نگویم با که بگویم
 فرود اید نگاه از نیمه راه
که دست وصل کوتاهست کوتاه
نهیب تند بادی وحشت انگیز
رسد همراه بارانی بلاخیز
بسختی می خروشم های باران
چه می خواهی ز ما بی برگ و باران
برهنه بی پناهان را نظر کن
در این وادی قدم آهسته تر کن
 شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل
پریشان شد پریشان تر چه حاصل
تو که جان می دهی بر دانه در خک
غبار از چهر گل ها می کنی پک
غم دل های ما را شستشو کن
برای ما سعادت آرزو کن


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 21 مهر 1391
نظرات

نام شعر : روزگار                  شاعر : عماد خراسانی                 نوع شعر : غزل


ما عاشقیم و خوشتر از این کار، کار نیست
یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست

دانی بهشت چیست که داریم انتظار؟
جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست

فصل بهار، فصل جنون است و این سه ماه
هر کس که مست نیست یقین هوشیار نیست

سنجیده ایم ما، به جز از موی و روی یار
حاصل ز رفت و آمد لیل و نهار نیست

خندید صبح بر من و بر انتظار من
زین بیشتر ز خوی توام انتظار نیست

دیشب لبش چو غنچه تبسم به من نمود
اما چه سود زانکه به یک گل بهار نیست

فرهاد یاد باد که چون داستان او
شیرین حکایتی ز کسی یادگار نیست

ناصح مکن حدیث که صبر اختیار کن
ما را به عشق یار ز خویش اختیار نیست

برخیز دلبرا که در آغوش هم شویم
کان یار یار نیست که اندر کنار نیست

امید شیخ بسته به تسبیح و خرقه است
گویا به عفو و لطف تو امیدوار نیست

بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش
صیاد من بهار که فصل شکار نیست


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1391
نظرات
نام شعر : بی قرار تو ام و...                 شاعر : فاضل نظری                    نوع شعر : غزل

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه ...! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

 

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

 

باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست


مرتبط با: شعر , فاضل نظری , غزل ,
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391
نظرات
نام شعر : می خواه...                               شاعر : حافظ                             نوع شعر : غزل

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می‌گویی

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را

لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن

تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد

ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی

امروز که بازارت پرجوش خریدار است

دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی

چون شمع نکورویی در رهگذر باد است

طرف هنری بربند از شمع نکورویی

آن طره که هر جعدش صد نافه چین ارزد

خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی

هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد

بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی


پرونده:Hafizie3.JPG
فردا (پنجشنبه) روز بزرگداشت حافظ شیرازی است.

اشاره : نام اصلی وی،شمس الدین محمد است و به دلیل حفظ قرآن از بر آن هم در چهارده روایت مختلف  وی را حافظ(حفظ کننده) لقب دادند.

امروزه حافظ را با لقب «لسان الغیب» نیز می شناسیم.

در کودکی پدرش را از دست داد و در نانوایی کار می کرد.

یکی از دلایل اینکه با اشعار حافظ استخاره می کنیم یا فال می گیریم این است که حافظ در اشعار خود از قرآن بسیار استفاده کرده است .

دوران حافظ،دوره ی جنگ ، آشوب ، ریاکاری و دورویی است و این امر حافظ را می رنجاند و این رنجش را در بسیاری از اشعار وی می توان لمس کرد.

حافظ غزل عاشقانه و عارفانه را با هم در آمیخته است که قبل از وی سابقه نداشته است.

 

حافظ  فرزند خود را از دست داده است :

دلا دیدی که آن فرزانه فرزند                          چه دید اندر خم این طاق رنگین

به جای لوح سیمین در کنارش                      فلک بر سر نهادش لوح سنگین

درحدود سال 792 هجری قمری رخت به سرای باقی کشید.


مرتبط با: شعر , حافظ شیرازی , غزل ,

 
 
با یاد مرحوم استاد فیروزی بزرگوار. و با تشکر از اساتید فرهیخته دانشگاه و دبیران دوره دبیرستانم . (آقایان: مرحوم دکتر احمد محدث* پورپاشا * ابراهیمی
* مهدی زاده *)
اE-mail:zange.farsi@yahoo.com


مهدی شرقیان