تبلیغات
***زنگ فارسی ما*** - مطالب طنز
 
به نظر شما وبلاگ***زنگ فارسی ما*** چه امتیازی می گیرد؟





تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :








Powered by WebGozar


 
 
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 6 بهمن 1391
نظرات

obeyd.jpg

عبید زاکانی هنگام زندگانی خویش مخفیانه فرزندان خود را یکی یکی گفت که من گنجی در فلان نقطه مخفی ساخته ام و آن را تنها برای تو گذاشته ام اما برادران تو خبر ندارند. بنابراین هریکی از فرزندانش احترام پدر را به امید گنج مراعات کرده مساعدت می نمودند. به این ترتیب ، عبید آخر عمرش را با خوشی زندگی گذراند تا از دنیا رفت .

هر یک از فرزندانش می خواستند پنهانی گنج را بربایند ولی ممکن نمی شد چه محل منظور پیوسته مورد نظر همه ایشان بود. بالاخره مطلب کشف شد که راز گنج به همه آنان گفته شده است.
قرار گذاشتند که متّحداً گنج را بردارند و میان خود تقسیم کنند چون محل گنــج را کندنـــد. جعبه ای به دست آمد و در جعبه را گشودند .درون آن کاغذی بود و در آن کاغذ این بیت نوشته شده بود.

خدای داند و من دانم و تو هم دانی                           که   یک   فلوس   ندارد   عبید زاکانی

نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : پنجشنبه 5 مرداد 1391
نظرات

- بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.
- زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.
- جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.
- برای مردن عمری فرصت دارم.
- اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.
- ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.
- با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.
- سایۀ چهار نژاد یک رنگ است.
- به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
- قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.
- به نگاهم خوش آمدی.
- قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
- هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.
- اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.
- روی هم رفته زن و شوهر مهربانی هستند!
- وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.
- به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
- برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم..
- گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
- غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد.
- بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!
- باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصی داد..
- قطره باران غمگین روی گونه ام اشک میریزد.
- فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.
- در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد.
- رد پای ماهی نقش بر آب است.
- گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند.
- با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود ، پارو ساختم.
- با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید.
- دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند.
- پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند بیضی ترسیم می کند.
- آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی ، زندگی را تیره و تار می دید

"پرویز شاپور"


مرتبط با: طنز ,
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : پنجشنبه 5 مرداد 1391
نظرات

مردی تبری داشت و هر شب در مخزن می‌نهاد و در را محكم می‌بست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن می‌نهی؟ گفت: تا گربه نبرد. گفت: گربه تبر چه می‌كند؟ گفت: ابله زنی بوده ای! تكه‌ای گوشت كه به یك جو نمی‌ارزد می‌برد، تبری كه به ده دینار خریده‌ام، رها خواهد كرد؟

عبید زاکانی


مرتبط با: طنز ,
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : چهارشنبه 7 تیر 1391
نظرات

 

اشاره: محمد علی جمالزاده در سال 1274 شمسی در خانواده ای روحانی در اصفهان به دنیا آمد.در هفده سالگی برای نحصیل به بیروت رفت و سپس رهسپار پاریس شد.

او نخستین مجموعه ی داستان های کوتاه ایرانی را تحت عنوان «یکی بود یکی نبود» در سال 1300 منتشر کرد.به اعتبار همین کتاب جمالزاده را آغازگر سبک واقع گرایی در نثر  معاصر فارسی و پدر داستان نویسی دانسته اند.

بعضی از آثار جمالزاده عبارت اند از : دارالمجانین،سر و ته یک کرباس،تلخ و شیرین،هفت کشور،شور آباد،راه آب نامه، قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار و قصه ی ما به سر رسید.

محمد علی جمالزاده در سال 1376 در ژنو چهره در نقاب خاک کشید.


شب عید نوروز بود و موقع ترفیع رتبه. در اداره با هم قطارها قرار و مدار گذاشته بودیم كه هركس اول ترفیع رتبه یافت، به عنوان ولیمه یك مهمانی دسته جمعی كرده، كباب غاز صحیحی بدهد دوستان نوش جان نموده به عمر و عزتش دعا كنند.

زد و ترفیع رتبه به اسم من درآمد. فوراً مساله ى مهمانی و قرار با رفقا را با عیالم كه به تازگی با هم عروسی كرده بودیم در میان گذاشتم. گفت تو شیرینی عروسی هم به دوستانت نداده ای و باید در این موقع درست جلوشان درآیی. ولی چیزی كه هست چون ظرف و كارد و چنگال برای دوازده نفر بیش تر نداریم یا باید باز یك دست دیگر خرید و یا باید عده ى مهمان بیش تر از یازده نفر نباشد كه با خودت بشود دوازده نفر.

                           بقیه ی داستان در ادامه ی مطلب بسیار جالب>>>

ادامه مطلب
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : پنجشنبه 16 تیر 1390
نظرات

کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور گذاشت.

پرویز شاپور

تصویر1_ پرویز شاپور

 این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است.

احمد شاملو | زنگ فارسی ما

تصویر 2_ احمد شاملو

نمونه‌هایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپور :

  • برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم.
  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم.
  • دلم به حال ماهی‌ها می‌سوزد چون هیچ کس اشکشان را نمی‌فهمد.
  • وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.
  • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
  • به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
  • هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.
  • به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
  • روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!
  • غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد.
  • بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!
  • قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
  • قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست.
  • به نگاهم خوش آمدی.

  • لینک های مرتبط: کاریکلماتور های دیگر ,
    نویسنده : مهدی شرقیان
    تاریخ : چهارشنبه 4 خرداد 1390
    نظرات
    تو جاده پلیس جلو یه ماشین رو می گیره و میگه:
    چون از صبح اولین کسی هستی که کمربند ایمنی بستی برنده 58هزار تومن پول شدی. حالا می خوای باهاش چیکار کنی؟
    مرد می گه:
    می رم گواهینامه می گیرم.
    زنش سریع می گه:
    جناب سروان این وقتی اکس می زنه پرت و پلا می گه.
    بچشون از اون پشت می گه:
    بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نکنیم؟
    یه صدا از صندوق عقب می یاد:
    از مرز رد شدیم یا نه؟

    مرتبط با: داستان کوتاه , طنز ,
    نویسنده : مهدی شرقیان
    تاریخ : سه شنبه 20 اردیبهشت 1390
    نظرات
    س: چه میل دارید؟ آب میوه؟ سودا؟ شکلات؟ مایلو (شیر شکلات)؟ یا قهوه؟”
    ج: لطفا یک چای”

    س: “چای سیلان؟ چای گیاهی؟ چای بوش؟ چای بوش و عسل؟ چای سرد یا چای سبز؟”
    ج: “سیلان لطفا”

    س: “چه جور میل دارید؟ با شیر یا بدون شیر؟”
    ج: “با شیر لطفا”

    س: “شیر؟ پودر شیر یا شیر غلیظ شده؟”
    ج: “شیر لطفا”

    س: “شیر بز، شیر شتر یا شیر گاو؟”
    ج: “لطفا شیر گاو.”

    س: “شیر گاوهای مناطق قطبی یا شیر گاوهای آفریقایی؟”
    ج: “فکر کنم چای بدون شیر بخورم.”

    س: “با شیرین کننده میل دارید یا با شکر یا با عسل؟”
    ج: با شکر.”

    س: “شکر چغندر قند یا شکر نیشکر؟”
    ج: “با شکر نیشکر لطفا”

    س: “شکر سفید، قهوه ای یا زرد؟”
    ج: “لطفا چای را فراموش کنید فقط یک لیوان آب به من بدهید”

    س: “آب معدنی یا آب بدون گاز؟”
    ج: “آب معدنی”

    س:” طعم دار یا بدون طعم؟”
    ج:” ترجیح میدم از تشنگی بمیرم”

    مرتبط با: طنز ,
    نویسنده : مهدی شرقیان
    تاریخ : چهارشنبه 24 فروردین 1390
    نظرات

    به هنگام بازدید از بیمارستان روانی پرسیدم شما چگونه می فهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن نیاز دارد یا نه؟

    روان پزشک گفت:ما وان حمام را پر از آب می کنیم و یک قاشق چایخوری،یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار می گذاریم و از او می خواهیم که وان را خالی کند.

    من گفتم:آهان!فهمیدم.آدم عادی باید سطل را بردارد چون بزرگتر است درسته؟

    روان پزشک گفت:نه!آدم عادی درپوش زیر آب وان را بر می دارد!شما می خواهید تختتان کنار پنجره باشد؟


    مرتبط با: طنز ,

     
     
    با یاد مرحوم استاد فیروزی بزرگوار. و با تشکر از اساتید فرهیخته دانشگاه و دبیران دوره دبیرستانم . (آقایان: مرحوم دکتر احمد محدث* پورپاشا * ابراهیمی
    * مهدی زاده *)
    اE-mail:zange.farsi@yahoo.com


    مهدی شرقیان