تبلیغات
***زنگ فارسی ما*** - مطالب مثنوی
 
به نظر شما وبلاگ***زنگ فارسی ما*** چه امتیازی می گیرد؟





تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :








Powered by WebGozar


 
 
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 12 آبان 1391
نظرات
نام شعر: دزد و قاضی                     شاعر : پروین اعتصامی                         نوع شعر : مثنوی

برد دزدی را سوی قاضی عسس

خلق بسیاری روان از پیش و پس

گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود

دزد گفت از مردم آزاری چه سود

گفت، بدکردار را بد کیفر است

گفت، بد کار از منافق بهتر است

گفت، هان بر گوی شغل خویشتن

گفت، هستم همچو قاضی راهزن

گفت، آن زرها که بردستی کجاست

گفت، در همیان تلبیس شماست

گفت، آن لعل بدخشانی چه شد

گفت، میدانیم و میدانی چه شد

گفت، پیش کیست آن روشن نگین

گفت، بیرون آر دست از آستین

دزدی پنهان و پیدا، کار تست

مال دزدی، جمله در انبار تست

تو قلم بر حکم داور میبری

من ز دیوار و تو از در میبری

حد بگردن داری و حد میزنی

گر یکی باید زدن، صد میزنی

میزنم گر من ره خلق، ای رفیق

در ره شرعی تو قطاع الطریق

می‌برم من جامه‌ی درویش عور

تو ربا و رشوه میگیری بزور

دست من بستی برای یک گلیم

خود گرفتی خانه از دست یتیم

من ربودم موزه و طشت و نمد

تو سیهدل مدرک و حکم و سند

دزد جاهل، گر یکی ابریق برد

دزد عارف، دفتر تحقیق برد

دیده‌های عقل، گر بینا شوند

خود فروشان زودتر رسوا شوند

دزد زر بستند و دزد دین رهید

شحنه ما را دید و قاضی را ندید

من براه خود ندیدم چاه را

تو بدیدی، کج نکردی راه را

میزدی خود، پشت پا بر راستی

راستی از دیگران میخواستی

دیگر ای گندم نمای جو فروش

با ردای عجب، عیب خود مپوش

چیره‌دستان میربایند آنچه هست

میبرند آنگه ز دزد کاه، دست

در دل ما حرص، آلایش فزود

نیست پاکان چرا آلوده بود

دزد اگر شب، گرم یغما کردنست

دزدی حکام، روز روشن است

حاجت ار ما را ز راه راست برد

دیو، قاضی را بهرجا خواست برد


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1391
نظرات
نام شعر : طوطی و بقال                       شاعر : مولوی              نوع شعر : مثنوی

بود بقالی و وی را طوطیی

خوش‌نوایی سبز و گویا طوطیی

بر دکان بودی نگهبان دکان

نکته گفتی با همه سوداگران

در خطاب آدمی ناطق بدی

در نوای طوطیان حاذق بدی

جست از سوی دکان سویی گریخت

شیشه‌های روغن گل را بریخت

از سوی خانه بیامد خواجه‌اش

بر دکان بنشست فارغ خواجه‌وش

دید پر روغن دکان و جامه چرب

بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب

 
 
بقیه در ادامه ی مطلب>>>

 
ادامه مطلب
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1391
نظرات
نام شعر : غروب پاییز                           شعر : فریدون مشیری             نوع شعر : مثنوی

دلم خون شد از این افسرده پاییز
از این افسرده پاییز غم انگیز
غروبی سخت محنت بار دارد
همه درد است و با دل کار دارد
شرنگ افزای رنج زندگانی ست
غم او چون غم من جاودانی ست
 افق در موج اشک و خون نشسته
شرابش ریخته جامش شکسته
گل و گلزار را چین بر جبین است
نگاه گل نگاه واپسین است
پرستوهایی وحشی بال در بال
امید مبهمی را کرده دنبال
نه در خورشید نور زندگانی
نه در مهتاب شور شادمانی
فلق ها خنده بر لب فسرده
سفق ها عقده در هم فشرده
کلاغان می خروشند از سر کاج
که شد گلزار ها تاراج تاراج
درختان در پناه هم خزیده
ز روی بامها گردن کشیده
خورد گل سیلی از باد غضبنک
به هر سیلی گلی افتاده بر خک
چمن را لرزه ها در تار و پود است
رخ مریم ز سیلی ها کبود است
گلستان خرمی از یاد برده
به هر جا برگ گل را باد برده
نشان مرگ در گرد و غبار است
حدیث غم نوای آبشار است
چو بینم کودکان بینوا را
که می بندند راه اغنیا را
مگر یابند با صد ناله نانی
در این سرمای جان فرسا مکانی
سری بالا کنم از سینه کوه
دلم کوه غم و دریای اندوه
اهم می شکافد آسمان را
مگر جوید نشان بی نشان را
به دامانش درآویزد به زاری
بنالد زینهمه بی برگ و باری
حدیث تلخ اینان باز گوید
کلید این معما باز جوید
چه گویم بغض می گیرد گلویم
اگر با او نگویم با که بگویم
 فرود اید نگاه از نیمه راه
که دست وصل کوتاهست کوتاه
نهیب تند بادی وحشت انگیز
رسد همراه بارانی بلاخیز
بسختی می خروشم های باران
چه می خواهی ز ما بی برگ و باران
برهنه بی پناهان را نظر کن
در این وادی قدم آهسته تر کن
 شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل
پریشان شد پریشان تر چه حاصل
تو که جان می دهی بر دانه در خک
غبار از چهر گل ها می کنی پک
غم دل های ما را شستشو کن
برای ما سعادت آرزو کن


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : پنجشنبه 26 مرداد 1391
نظرات

نام شعر : آتش در نیستان          شاعر : مجذوب علیشاه          نوع شعر : مثنوی


یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نِی ای شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت :«کاین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟»

گفت: «آتش بی سبب نفروختم
دعوی بی معنی ات را سوختم»

زانکه می گفتی نِی ام با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود

با چنین دعوی چرا ای کم عیار
برگ خود می ساختی هر نو بهار

مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 20 مرداد 1391
نظرات
سلام.
در این مطلب قصد دارم مناجات معروف افشاری استاد شجریان یا مثنوی افشاری را برای دانلود در اختیار شما عزیزان قرار دهم.اشعار این مناجات از دفاتر اول ، سوم و پنجم مثنوی معنوی مولوی انتخاب شده اند.نغمه مثنوی، به سبکی خاص در افشاری نواخته می‌شود که «مثنوی پیچ» هم نامیده می‌شود و علت آن چرخش‌های تحریری است که در ۴ نوبت در درآمد و فرود آواز صورت می‌گیرد..
 


این دهــان بستی دهــانی باز شـــد
كـو خـورنده‌ی لــقمـه های راز شـــد

لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوی خوان آسـمــانی كن شـــتاب

گـر تــو این انبان ز نـان خــالی كـــنی
پـر زگـــوهــــر هـــای اجــــلالی كـــنی

طــفل جـان از شـیر شــیطان بــاز كن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن

چند خوردی چرب و شیرین از طـعــام
امـــتحـــان كــن چـــند روزی با صــیام

چــند شــب ها خواب را گشتی اسیر
یــك شـــبی بــیدار شــو دولـــت بـگیر


دانلود فایل



نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : چهارشنبه 28 تیر 1391
نظرات

نام شعر : مشق نام لیلی          شاعر : جامی            نوع شعر : مثنوی


دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
کرده صفحه ریگ و انگشتان قلم
میزند با اشک خونین این رقم
گفت ای مجنون شیدا ، چیست این؟
می نویسی نامه  ، بهر کیست این؟
گفت مشق نام لیلی میکنم
خاطر خود را تسلی میکنم
چون میسر نیست من را کام او
عشق بازی میكنم با نام او


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : یکشنبه 18 تیر 1391
نظرات

نام شعر : جامه ی عرفان            شاعر : پروین اعتصامی             نوع شعر : مثنوی


به درویشی، بزرگی جامه ای داد

که این خلقان بنه، کز دوشت افتاد

چرا بر خویش پیچی ژنده و دلق

چو می بخشند کفش و جامه ات خلق

چو خود عوری، چرا بخشی قبا را

چو رنجوری، چرا ریزی دوا را

کسی را قدرت بذل و کرم بود

که دیناریش در جای درم بود

بگفت ای دوست، از صاحبدلان باش

بجان پرداز و با تن سرگران باش

تن خاکی به پیراهن نیرزد

وگر ارزد، بچشم من نیرزد

ره تن را بزن، تا جان بماند

ببند این دیو، تا ایمان بماند

قبائی را که سر مغرور دارد

تن آن بهتر که از خود دور دارد

از آن فارغ ز رنج انقیادیم

که ما را هر چه بود، از دست دادیم

از آن معنی نشستم بر سر راه

که تا از ره شناسان باشم آگاه

مرا اخلاص اهل راز دادند

چو جانم جامه ممتاز دادند

گرفتیم آنچه داد اهریمن پست

بدین دست و در افکندیم از آندست

شنیدیم اعتذار نفس مدهوش

ازین گوش و برون کردیم از آن گوش

در تاریک حرص و آز بستیم

گشودند ار چه صد ره، باز بستیم

همه پستی ز دیو نفس زاید

همه تاریکی از ملک تن آید

چو جان پاک در حد کمال است

کمال از تن طلب کردن وبال است

چو من پروانه ام نور خدا را

کجا با خود کشم کفش و قبا را

کسانی کاین فروغ پاک دیدند

ازین تاریک جا دامن کشیدند

گرانباری ز بار حرص و آز است

وجود بی تکلف بی نیاز است

مکن فرمانبری اهریمنی را

منه در راه برقی خرمنی را

چه سود از جامه آلوده ای چند

خیال بوده و نابوده ای چند

کلاه و جامه چون بسیار گردد

کله عجب و قبا پندار گردد

چو تن رسواست، عیبش را چه پوشم

چو بی پرواست، در کارش چه کوشم

شکستیمش که جان مغزست و تن پوست

کسی کاین رمز داند، اوستاد اوست

اگر هر روز، تن خواهد قبائی

نماند چهره جان را صفائی

اگر هر لحظه سر جوید کلاهی

زند طبع زبون هر لحظه راهی


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : سه شنبه 6 تیر 1391
نظرات

نام شعر : ای کرمت...                            شاعر : هاشمی کرمانی         نوع شعر : مثنوی


ای كرمت همنفس بی كسان

 جز تو كسی نیست كس   بی كسان

بی كَسم و همنفس من تویی            

رو به كه آرم  كه  كَس  من   تویی

كون و مكان مظهر نور تو،اند        

جمله   جهان محض حضور تواند

در دل هر ذره بوَد سیر تو                

نیست  درین  پرده كسی غیر  تو

جز تو كسی نیست به بالا و پست        

ما همه هیچیم و تویی هر چه هست

بزم  بقا را  می و ساقی تویی       

جز  تو همه فانی و باقی تویی

كیست  كه قائل به ثنای تو نیست          

كیست كه مایل به لقای  تو نیست

ما    همه مشغول ثنای توایم            

واله و مشتاق لقای توایم

روزن جان بر دل ما بازكن            

خاطر ما را صدف راز كن

مرد رهی از كجی اندیشه  كن          

راستی و راست وری  پیشه  كن

هر كه كند روی طلب سوی او        

قبله ذرات شود روی او


 
 
با یاد مرحوم استاد فیروزی بزرگوار. و با تشکر از اساتید فرهیخته دانشگاه و دبیران دوره دبیرستانم . (آقایان: مرحوم دکتر احمد محدث* پورپاشا * ابراهیمی
* مهدی زاده *)
اE-mail:zange.farsi@yahoo.com


مهدی شرقیان