تبلیغات
***زنگ فارسی ما*** - مطالب مهدی اخوان ثالث
 
به نظر شما وبلاگ***زنگ فارسی ما*** چه امتیازی می گیرد؟





تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :








Powered by WebGozar


 
 
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 24 آذر 1391
نظرات

نام شعر : لحظه ی دیدار                   شاعر : مهدی اخوان ثالث        نوع شعر : نو


لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
 های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1391
نظرات

 


سایه (هوشنگ ابتهاج) در شعر مرغ پریده :

ترانه ی غزل دلکشم مگر نشنفتی
که رام من نشدی آخر ای غزال رمیده
 خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم
 که دوش گوش دلم شعر شهریار شنیده


نیما یوشیج:

رازی ست که آن نگار می داند چیست

رنجی است که روزگار می داند چیست

آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست

من دانم و شهریار می داند چیست


مهدی اخوان ثالث :

شهریارا تو همان دلبر و دلدار عزیزی

نازنینا، تو همان پاک ترین پرتو جامی

ای برای تو بمیرم، که تو تب کرده ی عشقی

ای بلای تو بجانم، که تو جانی و جهانی


فریدون مشیری :

در نیمه های قرن بشر سوزان

اشک مجسمی بود، در چشم روزگار

جان مایه ی محبت و رقت

 ایوای شهریار


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : سه شنبه 13 دی 1390
نظرات

نام شعر : فریــــــــاد                      شاعر : مهدی اخوان ثالث         نوع شعر : نو


خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم
هم‌چنان می‌سوزد این آتش
نقش‌هایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی‌ساحل
وای بر من، سوزد و سوزد
غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدان‌ها
روزهای سخت بیماری
از فراز بام‌هاشان ، شاد
دشمنان‌ام موذیانه خنده‌های فتح‌شان بر لب
بر منِ آتش به جان ناظر
در پناه این مُشَبّک شب
من به هر سو می‌دوم گریان ازین بیداد
می‌کنم فریاد‌، ای فریاد! ای فریاد!

 

وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش
آن‌چه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آن‌چه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می‌کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، که می‌داند که بود من شود نابود
خفته‌اند این مهربان همسایگان‌ام شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مُشت خاکستر
وای، آیا هیچ سر بر می‌کُنند از خواب؟
مهربان همسایگان‌ام از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : شنبه 12 شهریور 1390
نظرات
نام شعر: قصه ای از شب              شاعر: مهدی اخوان ثالث(امید)             نوع شعر:نو

شب است 

شبی آرام و باران خورده و تاریک

کنار شهر بی غم خفته 

غمگین کلبه ای مهجور

فغان های سگی ولگرد می آید به گوش از دور

به کرداری که گویی می شود نزدیک

درون کومه ای کز سقف 

پیرش می تراود گاه و بیگه قطره هایی زرد

زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه

دَوَد بر چهره ی او گاه لبخندی

که گوید داستان از باغ رویای خوشایندی

نشسته شوهرش بیدار 

می گوید به خود در ساکت پر درد 

گذشت امروز فردا را چه باید کرد ؟

کنار دخمه ای غمگین 

سگی با استخوانی خشک سرگرم است

دو عابر در سکوت کوچه می گویند و می خندند

دل و سرشان به می

یا گرمی انگیزی دگر گرم است

شب است 

شبی بی رحم و روح آسوده 

اما با سحر نزدیک

نمی گرید دگر در دخمه سقف پیر

ولیکن چون شکست استخوانی خشک

به دندان سگی بیمار و از جان سیر

زنی در خواب می گرید

 نشسته شوهرش بیدار

خیالش خسته

چشمش تار


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : شنبه 18 تیر 1390
نظرات
نام شعر: نه تنها چشم                      شاعر: مهدی اخوان ثالث        نوع شعر: غزل

همین از غم نه تنها چشم خون پالای من گرید

که همچون نخل باران خورده سر تا پای من گرید

نه چون شمعم، که شب گرید ولی آرام گیرد روز

که چشمم شب به روز و روز بر شبهای من گرید

مگر ابر بهار امشب غمی چون من به دل دارد

که می خواهد بدین سان تا سحر همپای من گرید

دو چشمم خشک شد امروز از بس گریه بر دیروز

دگر امشب کدامین چشم بر فردای من گرید

اجل خندان رسید و اشکریزان رفت و بخشودم

فغان کاین دزد هم بر پوچی کالای من گرید

گریبان می درد با برق ابر و گرید از حسرت

که نتواند به قدر دامن دریای من گرید

امید این غم مگر مشفق دهد تسکین که می بیند

همین از غم نه تنها چشم خون پالای من گرید



نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 27 خرداد 1390
نظرات

امروز قصد دارم شعر باغ من را باصدای خود شاعر،مهدی اخوان ثالث برای شما عزیزان ارائه دهم.

این فایل با پسوند RAR. برای شما عزیزان برای دانلود قرار داده شده است که امیدوارم مورد قبول شما عزیزان قرار گیرد و نظرات شما عزیزان موجب دلگرمی ما خدمتگزاران شما می شود.

حجم فایل : 219kb(کیلو بایت)

پسورد فایل: www.zangefarsi.mihanblog.com 

لینک دانلود:

دانلود کنید

 

متن شعر:

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش


ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش


باغ بی برگی


روز و شب تنهاست


با سکوت پاک غمناکش


ساز او باران ، سرودش باد


جامه اش شولای عریانی ست


ور جز اینش جامه ای باید


بافته بس شعله ی زر تا پودش باد


گو بروید ، یا نروید ، هر چه در هر کجا که خواهد


یا نمی خواهد


باغبان و رهگذاری نیست


باغ نومیدان


چشم در راه بهاری نیست


گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد


ور به رویش برگ لبخندی نمی روید


باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟


داستان از میوه های سر به گردونسای اینک

 

 خفته در تابوت


پست خاک می گوید


باغ بی برگی


خنده اش خونی ست اشک آمیز


جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن


پادشاه فصلها ، پاییز


 


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : شنبه 18 دی 1389
نظرات

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
 سرها در گریبانست.
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
كه ره تاریك ولغزانست.
و گر دست محبت سوی كس یازی،
به اكراه آورد دست از بغل بیرون؛
كه سرما سخت سوزانست.
نفس، كزگرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریك.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس كاینست، پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیك؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چركین؟
هوا بس ناجوانمردانه سردست…آی….

دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم.
منم من، سنگ تیپا خورده رنجور.
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور.
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم .
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست،
صدائی گر شنیدی، صحبت سرما و دندانست.
من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه میگوئی كه بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت میدهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستانست.
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهانست.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یكسانست.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسكلتهای بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستانست


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 7 آبان 1389
نظرات

شعر زیبای قاصدک از مهدی اخوان ثالث

 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

گرد بام و در من 

 بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا 

 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس 

 برو آنجا که تو را منتظرند 

 قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ 

 با دلم می گوید 

 که دروغی تو ، دروغ 

 که فریبی تو. ، فریب 

 قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای 

 راستی ایا رفتی با باد ؟

با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای

راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خکستر گرمی ، جایی ؟

 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

 قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند


 
 
با یاد مرحوم استاد فیروزی بزرگوار. و با تشکر از اساتید فرهیخته دانشگاه و دبیران دوره دبیرستانم . (آقایان: مرحوم دکتر احمد محدث* پورپاشا * ابراهیمی
* مهدی زاده *)
اE-mail:zange.farsi@yahoo.com


مهدی شرقیان