تبلیغات
***زنگ فارسی ما*** - مطالب فخرالدین عراقی
 
به نظر شما وبلاگ***زنگ فارسی ما*** چه امتیازی می گیرد؟





تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :








Powered by WebGozar


 
 
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1391
نظرات
نام شعر : خوشا دردی که ...                شاعر : فخرالدین عراقی                   نوع شعر : غزل

خوشا دردی!که درمانش تو باشی

خوشا راهی! که پایانش تو باشی

خوشا چشمی!که رخسار تو بیند

خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی

خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی

خوشا جانی! که جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و کامرانی

کسی دارد که خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امیدواری

که امید دل و جانش تو باشی!

همه شادی و عشرت باشد، ای دوست

در آن خانه که مهمانش تو باشی

گل و گلزار خوش آید کسی را

که گلزار و گلستانش تو باشی

چه باک آید ز کس؟ آن را که او را

نگهدار و نگهبانش تو باشی

مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را

که هم کفر و هم ایمانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست

همه پیدا و پنهانش تو باشی

برای آن به ترک جان بگوید

دل بیچاره، تا جانش تو باشی

عراقی طالب درد است دایم

به بوی آنکه درمانش تو باشی



نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : پنجشنبه 1 تیر 1391
نظرات
نام شعر : از پرده برون آمد...                  شاعر : فخرالدین عراقی         نوع شعر : غزل

از پرده برون آمد ساقی، قدحی در دست

هم پرده‌ی ما بدرید، هم توبه‌ی ما بشکست

بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا

چون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشست

زلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاست

جان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بست

در دام سر زلفش ماندیم همه حیران

وز جام می لعلش گشتیم همه سرمست

از دست بشد چون دل در طره‌ی او زد چنگ

غرقه زند از حیرت در هرچه بیابد دست

چون سلسله‌ی زلفش بند دل حیران شد

آزاد شد از عالم وز هستی ما وارست

دل در سر زلفش شد، از طره طلب کردم

گفتا که: لب او خوش اینک سرما پیوست

با یار خوشی بنشست دل کز سر جان برخاست

با جان و جهان پیوست دل کز دو جهان بگسست

از غمزه‌ی روی او گه مستم و گه هشیار

وز طره‌ی لعل او گه نیستم و گه هست

می‌خواستم از اسرار اظهار کنم حرفی

ز اغیار نترسیدم گفتم سخن سر بست


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391
نظرات

نام شعر : شور عشق          شاعر : فخرالدین عراقی                  نوع شعر : غزل


عشق، شوری در نهاد ما نهاد

جان ما در بوته‌ی سودا نهاد

گفتگویی در زبان ما فکند

جستجویی در درون ما نهاد

از خمستان جرعه‌ای بر خاک ریخت

جنبشی در آدم و حوا نهاد

دم به دم در هر لباسی رخ نمود

لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد

چون نبود او را معین خانه‌ای

هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد

بر مثال خویشتن حرفی نوشت

نام آن حرف آدم و حوا نهاد

حسن را بر دیده‌ی خود جلوه داد

منتی بر عاشق شیدا نهاد

یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:

فتنه‌ای در پیر و در برنا نهاد

تا تماشای وصال خود کند

نور خود در دیده‌ی بینا نهاد

تا کمال علم او ظاهر شود

این همه اسرار بر صحرا نهاد

شور و غوغایی برآمد از جهان

حسن او چون دست در یغما نهاد

چون در آن غوغا عراقی را بدید

نام او سر دفتر غوغا نهاد


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : چهارشنبه 21 دی 1390
نظرات

نام شعر : بر در یار من سحر...                    شاعر : فخرالدین عراقی    نوع شعر : غزل


بر در یار من سحر مست و خراب می‌روم

جام طرب کشیده‌ام، زآن به شتاب می‌روم

ساغری از می لبش دوش سال کرده‌ام

وقت سحر به کوی او بهر جواب می‌روم

از می ناب جزع او گرچه خراب گشته‌ام

تا دهد از کرشمه‌ام باز شراب، می‌روم

بر سر خوان درد او درد بسی کشیده‌ام

تا کشم از دو لعل او باده‌ی ناب می‌روم

جذبه‌ی حسن دلکشش می‌کشدم به سوی خود

از پی آن کشش دگر، همچو ذباب می‌روم

برقع تن ز شوق او پیش رخش گشادمی

لیک ز شرم روی او بسته نقاب می‌روم

در سر باده می‌کنم هستی خویش هر زمان

خاک رهم، رواست گر بر سر آب می‌روم

شحنه‌ی عشق هر شبی بر کندم ز خواب خوش

در هوس خیال او باز به خواب می‌روم

شاید اگر هوای او می‌کشدم، که در رهش

بر سر آب چشم خود همچو حباب می‌روم

بیخود اگر ز صومعه بر در میکده روم

گر تو خطا گمان بری راه صواب می‌روم

نیست مرا ز خود خبر، بیش ازین که در جهان

مست و خراب آمدم، مست و خراب می‌روم


نویسنده : عطا
تاریخ : جمعه 31 تیر 1390
نظرات

 نام شعر:  کشیدم رنج بسیاری دریغا |  نام شاعر:فخرالدین عراقی   |  نوع شعر:غزل        



کشیدم رنج بسیاری دریغا

 

به کام من نشد کاری دریغا

به عالم، در که دیدم باز کردم

 

ندیدم روی دلداری دریغا

شدم نومید کاندر چشم امید

 

نیامد خوب رخساری دریغا

ندیدم هیچ گلزاری به عالم

 

که در چشمم نزد خاری دریغا

مرا یاری است کز من یاد نارد

 

که دارد این چنین یاری؟ دریغا

دل بیمار من بیند نپرسد

 

که چون شد حال بیماری؟ دریغا

شدم صدبار بر درگاه وصلش

 

ندادم بار یک باری دریغا

ز اندوه فراقش بر دل من

 

رسد هر لحظه تیماری دریغا

به سر شد روزگارم بی‌رخ تو

 

نماند از عمر بسیاری دریغا

نپرسد از «عراقی»، تا بمیرد

 

جهان گوید که: مرد، آری دریغا


نویسنده : عطا
تاریخ : جمعه 31 تیر 1390
نظرات

نام شعر: هر سحر ناله و...         شاعر:فخر الدین عراقی                 نوع شعر:غزل


 

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا   تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما
باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم   ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟
چون ندارم همدمی، با باد می‌گویم سخن   چون نیابم مرهمی، از باد می‌جویم شفا
آتش دل چون نمی‌گردد به آب دیده کم   می‌دمم بادی بر آتش، تا بتر سوزد مرا
تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم   وارهم زین تنگنای محنت آباد بلا
مردن و خاکی شدن بهتر که با تو زیستن   سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا
خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی   زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا


 
 
با یاد مرحوم استاد فیروزی بزرگوار. و با تشکر از اساتید فرهیخته دانشگاه و دبیران دوره دبیرستانم . (آقایان: مرحوم دکتر احمد محدث* پورپاشا * ابراهیمی
* مهدی زاده *)
اE-mail:zange.farsi@yahoo.com


مهدی شرقیان