تبلیغات
***زنگ فارسی ما*** - مطالب هاتف اصفهانی
 
به نظر شما وبلاگ***زنگ فارسی ما*** چه امتیازی می گیرد؟





تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :








Powered by WebGozar


 
 
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : جمعه 11 فروردین 1391
نظرات

نام شعر : به بزمم دوش یار آمد...             شاعر : هاتف اصفهانی              نوع شعر : غزل


به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما

شبی با او بسر بردم ز وصلش بی‌نصیب اما

مرا بی او شکیبایی چه می‌فرمائی ای همدم

شکیب آمد علاج هجر دانم کو شکیب اما

ز هر عاشق رموز عشق مشنو سر عشق گل

ز مرغان چمن نتوان شنید از عندلیب اما

خورد هر تشنه لب آب از لب مردم فریب او

از آن سرچشمه من هم می‌خورم گاهی فریب اما

به حال مرگ افتاده است هاتف ای پرستاران

طبیبش کاش می‌آمد به بالین عنقریب اما


نویسنده : عطا
تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390
نظرات

شاعر:هاتف اصفهانی         نوع شعر:غزل                                                      

کجایی در شب هجران که زاری های من بینی؟

چو شمع از چشم گریان اشکباری های من بینی

کجایی ای که خندانم زوصلت دوش می دیدی

که امشب گریه های زار و زاری های من بینی؟

کجایی ای قدح ها از کف اغیار نوشیده

که از جام غمت، خونابه خواری های من بینی؟

شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحرگاهان

نشینی با من و شب زنده داری های من بینی

شدم یار تو و از توندیدم یاری و خواهم-

که یار من شوی ای یارو یاری های من بینی

برای امتحان تا می توانی بار درد و غم-

بنه بر دوش من، تا بردباری های من بینی

برای یادگار خویش شعری چند چون« هاتف »

نوشتم تا پس از من یادگاری های من بینی


مرتبط با: هاتف اصفهانی , غزل ,
نویسنده : عطا
تاریخ : یکشنبه 26 تیر 1390
نظرات

اصفهانی

ملیت: ایرانی   قرن: 12

ادیب ماهر،و حكیم شاعر،از اطبّای معروف،و شعرای نامدار اصفهان است
پدرانش كه عموماً از اطبّای معروف زمان خود بوده اند،از اردوباد آذربایجان به اصفهان منتقل شده،و شاعر در این شهر متولد گردیده،و هم در این شهر و ظاهراً نجف اشرف تحصیل نموده،و در فنون ادب و حكمت و ریاضی و منطق،مسلّم زمان خود بود،و از زمره ی شعرایی است كه در انجمن ادبی مشتاق شركت داشته،و در برگشت سبك ادبی حقّی مسلّم دارد.
وی در زبان عربی و فارسی در نهایت استادی شعر می گفته،و ترجیع بند عرفانی او از شاهكارهای شعر فارسی است.
دیوانش مكرّر به طبع رسیده،مثنوی شیرین و فرهاد دارد،و در اواخر عمر در كاشان ساكن شده،و در بین شعرا با آذر بیگدلی و صباحی كاشانی مأنوس و محشور بوده،و این سه شاعر عمری را به خوشی در كنار هم می گذرانیده اند. یك سال هر سه در اصفهان خدمت آذر،و سالی در كاشان منزل صباحی،و سومین سال در قم در منزل هاتف بوده اند.
سرانجام آذر در 1195 در اصفهان،و صاحب عنوان در 1198 در قم،و صباحی در 1207 در كاشان وفات یافتند.

(وف 1198 ق)، طبیب و شاعر. اصل وى از اردوباد آذربایجان بود و اجدادش در زمان سلاطین صفویه به اصفهان مهاجرت كردند و در آن شهر سكنى گزیدند. هاتف در اصفهان به دنیا آمد و در همان جا به كسب دانش پرداخت و ریاضى، حكمت، طب و علوم عربى را آموخت. او در طب و حكمت از محضر میرزا محمد نصیر طبیب اصفهانى، صاحب «مرآت الحقیقه»، بهره برد و به كمك و ارشاد و اشراف او، در این علوم تبحر یافت و از اطباى نامدار عهد كریم خان زند شد. در شاعرى نیز مشتاق را به عنوان استاد خود اختیار نمود. وى با انجمن مشتاق، كه محل تجمع طالبان تجدد در شعر بود، ارتباط پیدا كرد و در حلقه‏ى درس و بحث میرزا نصیر و مشتاق، با لطفعلى بیگ آذر و سلیمان صباحى بیدگلى كاشى، دوستى و رفاقت یافت. او مدتى ملازم و مورد توجه میر عبدالوهاب موسوى، حاكم اصفهان بود كه پس از عزل حاكم، در آنجا نماند و به همراه لطفعلى بیگ آذر به قم و پس از مدتى به كاشان رفتند و از مصاحبان صباحى شدند. بعضى از تذكره‏ها مى‏گویند كه این سه شاعر چندین بار به شهرهاى كاشان، اصفهان و قم سفر كرده‏اند. هاتف سرانجام در قم درگذشت و در همان جا به خاك سپرده شد. بعضى از تذكره‏ها فوتش را در كاشان و مدفنش را در قم مى‏دانند. هاتف در نظم عربى و فارسى ماهر بود و اشعار بسیارى در مدح ائمه اطهار (ع) و خصوصا حضرت على (ع) سروده است. وى در غزل شیوه‏ى سعدى و خواجوى كرمانى را، كه در آن عصر متروك بود، احیا كرد و در قصیده شیوه‏ى انورى و كمال‏الدین اصفهانى را دنبال مى‏كرد. ترجیع بند او كه ظاهراً بلندترین شعر دوره‏ى بازگشت است، به ترجیعات شیخ فخرالدین عراقى شبیه مى‏باشد. این ترجیع بند داراى پنج بند و در موضوع وحدت وجود است كه هاتف به واسطه‏ى آن مشهور و معتبر گردید. از آثارش: «دیوان» شعر، مشتمل بر قصاید، غزلیات، مقطعات، ترجیعات و رباعیات سید احمد هاتف اصفهانى شاعر معروف قرن دوازدهم هجرى (ف. 1198- ه.ق 1783- م.) كه به خاطر منظومه‏ى عرفانیش با مطلع زیر: «اى فداى تو هم دل و هم جان وى نثار رهت هم این و هم آن» و با ترجیع‏بند: «كه یكى هست و هیچ نیست جز او وحده لااله الا هو» شهرتى فراوان دارد. وى شاعر دوره‏ى افشاریان و زندیان است. خاندان او از قصبه‏ى اردوباد آذربایجان بودند ولى هاتف در اصفهان متولد شد و در آنجا و در قم و كاشان زندگى كرد. هاتف در عربیت توانا بود و به عربى شعر مى‏سرود. دیوان او مركب از قصاید و غزلیات و مقطعات و رباعیات است. در غزل از سعدى و حافظ پیروى نمود. وفاتش در قم مقارن تشكیل دولت قاجاریه است و پسرش سید محمد سخاب (ه.م) است
اسمش سید احمد حكیم.از مشاهیر عرفای اصفهان است. دارای حكمت و طبابت نیز بوده و به اكثر كمالات موصوف،عمری را در كاشان گذرانیده و در قم سنه ی هزار و صد و نود و هشت وفات نمود. در فنّ شعر كسی با او قرین نبود
با حاجی لطفعلی بیگ آذر و حاجی سلیمان صباحی معاصر و رفیق بوده.
از اوست:
خار بدرودن به مژگان،خاره بشكستن به دست
سنگ خاییدن به دندان،كوه ببریدن به چنگ
لعب با دنبال عقرب،بوسه بر دندان مار
پنجه با چنگال ثعبان،غوص در كام نهنگ
از سر پستان شیر شرزه دوشیدن حلیب
در بن دندان مار گرزه نوشیدن شرنگ
تیره (2) غولی روز بر گردن كشیدن خیر خیر
پیر زالی در بغل شب بر گرفتن تنگ تنگ
طعمه بر كردن به خشم از كام شیر گرسنه
صید بگرفتن به قهر از بر تن غضبان پلنگ
تشنه كام و پا برهنه در تموز و سنگلاخ
ره بریدن بی عصا فرسنگ ها با پای لنگ
نقش ها بستن شگرف از كلك مو بر آب تند
نقب ها كردن پدید از خارتر در خاره سنگ
صدره آسان تر بود بر من كه در بزم لئام
باده نوشم سرخ سرخ و جامه پوشم رنگ رنگ
چرخ گرد از هستی من گر برآرد،گو برآر
دور بادا دور از دامان نامم گرد ننگ

هاتف را دختری است بیگم نام كه رشحه تخلّص دارد،و پسری به نام سیّد محمد ملقّب به مجتهد الشعراء،و متخلّص به (سحاب) شاعر ادیب صاحب:
1. دیوان اشعر؛
2. تذكره ی رشحات سحاب؛
3. سحاب البكاء،در مراثی.
در 1222 فوت شده،و جنازه به نجف اشرف منتقل گردیده است.
میرزا عبدالغفار پا قلعه ای نیز متخلّص به (سحاب) بوده،و در اواخر قرن 13 و اوایل قرن 14 در اصفهان می زیسته است،و در شوال 1336 وفات یافته است،و لقب مجتهد الشعراء را نیز پس از فوت سحاب به سید حسین مجمر اردستانی از شعرای عهد فتح علی شاه قاجار،متوفّی در 1225 به سن سی و پنج سالگی،صاحب دیوان اشعار
مطبوع دادند.

منابع:

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

رجال و مشاهیر اصفهان،تألیف میر سید علی جناب،1385،چاپ اول صص 603- 602.
**دانشمندان و بزرگان اصفهان،تألیف مرحوم مصلح الدین مهدوی،جلد دوم،1384،چاپ اول،صص
993
*


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : سه شنبه 23 فروردین 1390
نظرات
نام شعر:چه شود به چهره‌ی زرد من نظری برای خدا کنی      شاعر:هاتف اصفهانی

چه شود به چهره‌ی زرد من نظری برای خدا کنی

که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را

ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی

ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله‌ی ما که خون به دل شکسته‌ی ما کنی

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین

همه‌ی غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی


 
 
با یاد مرحوم استاد فیروزی بزرگوار. و با تشکر از اساتید فرهیخته دانشگاه و دبیران دوره دبیرستانم . (آقایان: مرحوم دکتر احمد محدث* پورپاشا * ابراهیمی
* مهدی زاده *)
اE-mail:zange.farsi@yahoo.com


مهدی شرقیان