تبلیغات
***زنگ فارسی ما*** - مطالب نیما یوشیج
 
به نظر شما وبلاگ***زنگ فارسی ما*** چه امتیازی می گیرد؟





تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :








Powered by WebGozar


 
 
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1391
نظرات

 


سایه (هوشنگ ابتهاج) در شعر مرغ پریده :

ترانه ی غزل دلکشم مگر نشنفتی
که رام من نشدی آخر ای غزال رمیده
 خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم
 که دوش گوش دلم شعر شهریار شنیده


نیما یوشیج:

رازی ست که آن نگار می داند چیست

رنجی است که روزگار می داند چیست

آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست

من دانم و شهریار می داند چیست


مهدی اخوان ثالث :

شهریارا تو همان دلبر و دلدار عزیزی

نازنینا، تو همان پاک ترین پرتو جامی

ای برای تو بمیرم، که تو تب کرده ی عشقی

ای بلای تو بجانم، که تو جانی و جهانی


فریدون مشیری :

در نیمه های قرن بشر سوزان

اشک مجسمی بود، در چشم روزگار

جان مایه ی محبت و رقت

 ایوای شهریار


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : شنبه 12 شهریور 1390
نظرات
نام شعر:هست شب                          شاعر:نیما یوشیج                   نوع شعر:نو

هست شب، یك شب دم‌كرده و خاك

رنگ رخ باخنه‌است؛

باد - نوباوه‌ی ابر- از بر كوه

سوی من تاخته‌است؛

هست شب همچو ورم‌كرده تنی گرم، دراستاده هوا؛

هم از این روست نمی‌بیند اگر گمشده‌ای راهش را؛

با تنش گرم، بیابان دراز

مرده را ماند، در گورش تنگ؛

به دل سوخته‌ی من ماند؛

به تنم خسته كه می‌سوزد از هیبت تب؛

هست شب، آری شب


نویسنده : عطا
تاریخ : پنجشنبه 30 تیر 1390
نظرات

نام شاعر:نیما یوشیج              نام شعر:ای آدم ها

ای  آدمها که بر ساحل نشسته، شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید
از خیال دست یا بیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان


***



آی آدمها! که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره، جامه تان برتن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان، بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدمها!
او ز راه مرگ، این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آدرام، در کار تماشایید!


***


موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان؛ وین بانگ باز از دور می آید:
"آی آدمها!"
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها:
"آی آدمها!"...


نویسنده : عطا
تاریخ : پنجشنبه 30 تیر 1390
نظرات

نام شاعر:نیمایوشیج         نام شعر:اجاق سرد

مانده از شب های دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی

همچنان کاندر غبار اندوده ی اندیشه های من ملال انگیز
طرح تصویری در آن هرچیز
داستانی حاصلش دردی

روز شیرینم که با من آشتی بودش
نقش ناهمرنگ گردیده
سرد گشته, سنگ گردیده
با دم پاییز عمر من کنایت از بهار روی زردی

همچنانکه مانده از شب های دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی


نویسنده : عطا
تاریخ : پنجشنبه 30 تیر 1390
نظرات

 

بچه ها ,بهار!
گلها واشدند

برفها پا شدند.
از رو سبزه ها

از روی کوهسار
بچه ها بهار

داره رو درخت
می خونه به گوش

"پوستین را بکن
قبا رو بپوش"

بیدار شو ,بیدار
بچه ها,بهار

دارند می روند
دارند می پرند

زنبور از لونه
بابا از خونه

همی پی کار
بچه ها, بهار!


نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : شنبه 18 دی 1389
نظرات

 

 

«آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد وخندانید / یک نفر در آب دارد می سپارد جان / یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند/ روی این دریای تند وتیره وسنگین که می دانید..»
بریده ای از شعر زیبای «آی آدمها» ی نیما یوشیج ، حسن مطلع این مقال قرار گرفت.
این شعر آن قدر دلنشین وپرمفهوم است که اگر چندین مرتبه هم خوانده شود، باز هم لطافت و زیبایی خود را از دست نمی دهد.
«علی اسفندیاری» متخلص به نیمایوشیج، دربیست ویکم آبان ماه 1315 قمری(مصادف با 1274 خورشیدی) دردهکده ی «یوش» از توابع نور استان مازندران متولد شد. پدرش ابراهیم خان، به کار کشاورزی و گله داری مشغول بود، غافل از اینکه پسرش روزی نه چندان دور، سکان ناو پر طمطراق شعر فارسی را در دست خواهد گرفت ومسیر شعر ایران را تغییرداده وتعریف مدرن و نوینی از شعر این مرز و بوم ، ارائه خواهد کرد.
دوران کودکی علی در میان چوپانان ودر دل طبیعت سرسبزشمال سپری شد .خواندن ونوشتن را در دهکده ی خویش آموخت.
دوازده سال داشت که با خانواده اش به تهران آمد. او پس از دوره ی دبیرستان ، برای یاد گرفتن زبان فرانسه به مدرسه «سن لوئی» رفت، ولی در درس چندان موفق نبود. تنها هنراو ورزش و خوب پریدن بود. اما سرانجام با راهنمایی و توجه استاد «نظام وفا» که یکی از شاعران خوب کشوربود، درتحصیل موفق شدو همین استاد بود که او را با شعر وشاعری آشناکرد.
وقتی که در تهران بود به چای فروشی شاعر، حیدرکمالی می رفت. در ان جا به سخنان «ملک الشعرای بهار» وشاعران دیگر گوش می داد تا زمینه ی هنر خویش را فراهم آورد. او روحیه ای سرکش داشت ومثل گلهای وحشی جنگل که به درد باغچه های خانه های شهر نمی خوردند ، چندان به اصول شعری پای بند نبود. می خواست آزاد باشد وهنری تازه بیآفریند، که آن هم احتیاج به آگاهی وهوشیاری داشت.
او همان طور که نظری به ادبیات غرب داشت، با ادبیات گذشته ی ما نیز پیوندی عمیق داشت. هدف نیما ازشکستن وزنهای عروضی فقط برای بهتر بیان کردن حرفهای دل خود بود. اونه تنها با وزن مخالف نبود، بلکه می گفت: شعر بدون وزن، مثل آدم بی استخوان است. وحتی شعرهای خود را دارای وزن طبیعی می دانست.
او معتقد بود که وزن نتیجه ی یک مصراع ویک بیت نیست، بلکه چند مصراع و چند بیت باید مشترکاً وزن را به وجود بیاورند. براساس این وزن طبیعی، قافیه را گاه نزدیک وگاه دور، در پایان هر مطلبی درشعر رعایت می کرد. به ادامه ی شعر«آی آدمها» توجه کنید: «...آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن/ آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را / تا توانایی بهتر را پدید آرید...»
نیما یوشیج در اوایل دست به قالبهای گوناگون زد. شعرهای اولیه- که درمجله از او به چاپ رسید- چندان چشمگیر نبود. او بیشتر به خاطر فرم وقالب تازه مورد اعتراض بسیاری از ادیبان قرار گرفت وشاید هر کس به جای او بود به خاطر آن همه تهمت واعتراض کناره می گرفت.
ولی نیما درخلوت خود، چه درتهران و چه د رطبیعت شمال، مشغول کار بود تا اینکه شعر «افسانه» او که تقدیم به استاد خود نظام وفا کرده بود، در روزنامه «نوبهار» آن روز، به چاپ رسید ونظر بعضی از شاعران را به خود جلب کرد. حتی شاعرانی چون «میرزاده عشقی» ، «ملک الشعرای بهار» و «شهریار» به تقلید از قالب افسانه ی او ، هر کدام شعرهایی ساختند. این پروزی باعث شد که بعدها باجدیت بیشتری دراین راه گام بردارد.
روی آوردن نیما به شعر آزاد، تنها در شکل آن نبود، بلکه به وسعت خیال نیز توجه داشت.
شاعرانی چون نیما علاوه براین که به ادبیات غرب توجه داشتند، دنباله رو ادبیات گذشته ی ما نیزبودند. نیما خود به کسانی که به افراط وانحطاط کشیده شده اندوبه غربزدگی مبتلا گشته اند، عقیده ندارد. دریکی از نامه هایش درباره ی شعر به کسی ازآنان می نویسد.
«فقط وزن نیست که شعر را آزاد می کند ، طرز کار هم شرط است...»
مهمترین ویژگیهای سبک نیما، گستردگی واژه ها درشعر اوست. واژه های محلی وتازه درشعرنیما زیاد به چشم می خورد که با استفاده از این نوع واژه ها ، شعر او رنگ محلی به خود گرفته است. مثل نام بعضی از کوههای مازندران و نام بعضی درختان. وهمچنین ترکیب بعضی از واژه ها برای اولین بار درشعر نیما به کار رفته اند. مانند :«هیچستان»، «شباهنگام» ، «حیرت افزا» ، «شیر آهنکوه» و...
اکثر اشعار نیما دارای درونمایه اجتماعی وسیاسی بوده وبا فرم وساختار نو وبدیع ارائه شده است. وقاطعانه می توان گفت راهی جدید وپویا درشعر فارسی باز کرده است وبی دلیل نیست که او را «پدر شعر نو» لقب داده اند.
سرانجام نیما یوشیج درشانزدهم دی ماه سال 1338 شمسی به دلیل ابتلا به بیماری ذات الریه در تهران چشم از جهان هستی فرو بست، واکنون در آستانه ی پنجاهمین سال در گذشت بنیان گذار شعر آزاد ایران هستیم.
نیما بیش از سی وپنج اثر از خود باقی گذارده که حداقل چهار کتاب او مجموعه داستان است با عناوین: «مرقد آقا»، «آهو وپرنده ها »، «کندوهای شکسته» ، « توکایی درقفس» وچهارده کتاب او در زمینه های «نقدهای شعری ،مجموعه مقاله مجموعه نامه، سفرنامه و... » می باشد وبقیه ی آثار او مجموعه شعرهای کلاسیک (سنتی) واشعار نو (بدون قالب) ومنظومه ها می باشد که ذکر نام آنها سخن را به درازا کشیده وباعث اطاله ی کلام می گردد.
حسن ختام این مقال را دست نوشته ای از نیما یوشیج قرار می دهیم وچیزی مانند یک وصیت نامه که درمورخه ی دوشنبه 28 خردادماه 1335 نگاشته است، ومبین سعه ی صدر اوست:
«امشب فکر می کردم با این گذران کثیف که من داشته ام بزرگی که فقیر و ذلیل می شود ، حقیقتاً جای تحسراست. فکر می کردم برای دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیت نامه ی من باشد به این نحو که بعد از من هیچ کس حق دست زدن به آثار مرا ندارد، به جز دکتر محمد معین. اگرچه او مخالف ذوق من باشد. دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند. ضمناً دکتر ابوالقاسم جنتی عطائی وجلال آل احمد، با اوباشند به شرطی که هر دو با هم باشند. ولی هیچ یک از کسانی که به پیروی از من شعر صادر فرموده اند! درکار نباشند. و دکتر محمد معین منشی صحیح علم ودانش است. کاغذ پاره های مرا باز کنید، دکتر محمد معین که هنوز او را ندیده ام مثل کسی است که او را دیده ام .اگر شرعاً می توانم قیم برای ولد خود داشته باشم دکتر محمد معین قیم است ولو اینکه او شعر مرا دوست نداشته باشد. اما ما در زمانی هستیم که ممکن است همه ی این اشخاص نامبرده ازهم بدشان بیاید وچقدر بی چاره است انسان !...»

 
 
با یاد مرحوم استاد فیروزی بزرگوار. و با تشکر از اساتید فرهیخته دانشگاه و دبیران دوره دبیرستانم . (آقایان: مرحوم دکتر احمد محدث* پورپاشا * ابراهیمی
* مهدی زاده *)
اE-mail:zange.farsi@yahoo.com


مهدی شرقیان