تبلیغات
***زنگ فارسی ما*** - مطالب ادبیات داستانی
 
به نظر شما وبلاگ***زنگ فارسی ما*** چه امتیازی می گیرد؟





تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :








Powered by WebGozar


 
 
نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391
نظرات
در شهر مكه، جوانی فقیر می زیست و همسری شایسته داشت. روزی هنگام بازگشت از مسجدالحرام ، در راه كیسه ای یافت. چون آن را گشود، دید هزار دینار طلا در آن است. خوشحال نزد همسر آمد و داستان را باز گفت.
زنش به او گفت: " این لقمه حرام است، باید آن را به همان محل ببری و اعلام كنی، شاید صاحبش پیدا شود." جوان از خانه بیرون آمد، وقتی به جایی رسید كه كیسه زر را یافته بود، شنید مردی صدا می زند: "چه كسی كیسه ای حاوی هزار دینار طلا یافته است؟" جوان پیش رفت و گفت: "من آن را یافته ام، این كیسه توست، بگیر طلاهایت را!"
مرد كیسه را گرفت و شمرد ، دید درست است. دوباره پول ها را به او بازگرداند و گفت: "مال خودت باشد، با من به منزل بیا، با تو كاری دیگر دارم."
سپس جوان را به خانه خود برد و نُه كیسه دیگر كه در هر كدام هزار دینار زر سرخ بود، به او داد و گفت: " همه این پولها از آن توست!"
جوان شگفت زده شد و گفت: " مرا مسخره می كنی؟"
مرد گفت: "به خدا سوگند كه تو را مسخره نمی كنم. ماجرا این است كه هنگام شرفیابی به مكه، یكی از عراقیان، این زرها را به من داد و گفت: اینها را با خود به مكه ببر و یك كیسه آن را در رهگذری بینداز. سپس فریاد كن چه كسی آن را یافته است. اگر كسی آمد و گفت من برداشته ام، نُه كیسه دیگر را نیز به او بده؛ زیرا چنین كسی امین است. شخص امین، هم خود از این مال می خورد و هم به دیگران می دهد و صدقه ما نیز، به واسطه صدقه او، مقبول درگاه خداوند می افتد!"

نویسنده : مهدی شرقیان
تاریخ : چهارشنبه 7 تیر 1391
نظرات

 

اشاره: محمد علی جمالزاده در سال 1274 شمسی در خانواده ای روحانی در اصفهان به دنیا آمد.در هفده سالگی برای نحصیل به بیروت رفت و سپس رهسپار پاریس شد.

او نخستین مجموعه ی داستان های کوتاه ایرانی را تحت عنوان «یکی بود یکی نبود» در سال 1300 منتشر کرد.به اعتبار همین کتاب جمالزاده را آغازگر سبک واقع گرایی در نثر  معاصر فارسی و پدر داستان نویسی دانسته اند.

بعضی از آثار جمالزاده عبارت اند از : دارالمجانین،سر و ته یک کرباس،تلخ و شیرین،هفت کشور،شور آباد،راه آب نامه، قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار و قصه ی ما به سر رسید.

محمد علی جمالزاده در سال 1376 در ژنو چهره در نقاب خاک کشید.


شب عید نوروز بود و موقع ترفیع رتبه. در اداره با هم قطارها قرار و مدار گذاشته بودیم كه هركس اول ترفیع رتبه یافت، به عنوان ولیمه یك مهمانی دسته جمعی كرده، كباب غاز صحیحی بدهد دوستان نوش جان نموده به عمر و عزتش دعا كنند.

زد و ترفیع رتبه به اسم من درآمد. فوراً مساله ى مهمانی و قرار با رفقا را با عیالم كه به تازگی با هم عروسی كرده بودیم در میان گذاشتم. گفت تو شیرینی عروسی هم به دوستانت نداده ای و باید در این موقع درست جلوشان درآیی. ولی چیزی كه هست چون ظرف و كارد و چنگال برای دوازده نفر بیش تر نداریم یا باید باز یك دست دیگر خرید و یا باید عده ى مهمان بیش تر از یازده نفر نباشد كه با خودت بشود دوازده نفر.

                           بقیه ی داستان در ادامه ی مطلب بسیار جالب>>>

ادامه مطلب
 
 
با یاد مرحوم استاد فیروزی بزرگوار. و با تشکر از اساتید فرهیخته دانشگاه و دبیران دوره دبیرستانم . (آقایان: مرحوم دکتر احمد محدث* پورپاشا * ابراهیمی
* مهدی زاده *)
اE-mail:zange.farsi@yahoo.com


مهدی شرقیان